تبليغاتX
متولد ماه آذر
متولد ماه آذر
ببخشاي بر ما ببخشای ای روشن عشق ببخشای اگر صبح را ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم ...

دوست داشتن کساني که دوستمان دارند کار بزرگي نيست
مهم آنست آنهايي را دوست بداریم  که ما را دوست ندارند . . . حضرت مسيح(ع)

 + + + +

سهم من از تو قطره اشکي است

که نباريده هنوز از گوشه چشمان تو يک شب

و من آهسته به دنبال همانم

تا به رد کردن يک لحظه ترديد

بنشينم و تو را گم کنم آن شب

و دوباره دل خود را به نفس تازه کنم

و کمي نرم بخندم

شايد از کوچه شب يک ستاره

در عبور نفس تازه من ناز کند ...

+ سخن آخر:
کسي که بخواهد کاري انجام دهد راهش را پيدا ميکند و کسي که نخواهد بهانه اش را پيدا ميکند .

پی نوشت :
به دليل مشغله کاري و درسي فرصتي براي نوشتن پيدا نکردم تا اينکه ابتلا به بيماري آنفلوانزاي نوع خودمون! باعث شد بشينم تو خونه استراحت کنم . از اونجايي که نشستن تو خونه حوصله آدمو سر ميبره فرصت خوبي بود با نوشته اي کوتاه و متفاوت با نوشته هاي قبليم بيام بر صفحه مجازي وبلاگم ظاهر بشم تا چشم حسودا در بياد که من بيدي نيستم که به اين بادا تب و لرز بگيرم!




نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم آبان 1388 توسط رامین ( بنی )



به زودی می نویسم : سهم من از تو قطره . . .


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 توسط رامین ( بنی )



به باور يک احساس حريص
به شکايت يک شاکي ناشناس
به روايت يک غريو بي غرور
زردتر از یک غروب غمگین
و آشفته تر از يک شيداي بي شيفته
پائيز مي آيد تا تلنگري به دل بزنيم
که چرا به استقبالش ميرويم
وقتي ميدانيم فصل جدايي است
پائيز مي آيد تا بسنجيم که چقدر ميتوانيم بمانيم
مي آيد تا بدانيم چگونه دوست ميداريم
وقتي خودخواه ميشويم
جدا ميشويم ، تنها ميشويم ، آرام ميشويم و مي رويم
و باز که پائيز تمام شد
مي بينيم هنوز همانجايي هستيم که بوديم
وقتي به هيچ جا نرسيديم
پائيز مي آيد تا بگويد
تو که از تابستان گرما زده شده اي
خنکت ميکنم ولي در زمستان سرد ، تنها چه ميکني ؟
پائيز مي آيد  که تنها باشي فکر کني
که آرام باشي تندي نکني
که خالي شوي کينه نفروشي
که باور کني زمان و زندگي نمي ايستند
نمي ايستند تا تو باز خودخواه بماني
امتحان کني و خطا نکني
آري پائيز مي آيد تا امتحان بگيرد تا تحمل ما را بسنجد ...
و من که متولد پائيزم
به افتخار قدمش
مي ايستم . . .

+سخن آخر : اگر روزي دشمن پيدا کردي ، بدان در رسيدن يه هدفت موفق بودي !
                   اگر روزي تهديدت کردند ، بدان در برابرت ناتوانند !
                   اگر روزي خيانت ديدي ، بدان قيمتت بالاست !
                   اگر روزي ترکت کردند ، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد !


پ.ن-۱- دوستانی که در مورد مطالب وبلاگ نظر میدن لطفا" نظر خصوصی ننویسن ...
پ.ن-۲-درصورت درج نظر لطفا"برای پاسخ آدرس وبلاگ یا ایمیلتونو بنویسین  ...
پ.ن-۲-سخن آخر این پست (اگر روزی ...) را از وبلاگ یکی از دوستان نوشتم که بنظرم جالب بود و امیدوارم غم و غصه هاش تموم شده باشه ...




نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم مهر 1388 توسط رامین ( بنی )



چشمهایم را باز میکنم
صدایی آرام مرا از خواب بیدار میکند
قلم بر صفحه بی خطی می لغزد که احساس فرماندهی میکند
می خوانم و می نویسم از آن . . .
وقتی هنوز هم وامدار دلم هستم

وقتی دست سرنوشت به یاری احساس آمده است
وقتی دل میزبان مهربانی چون تو پیدا کرده است

تقدیم به تو که زنده میکنی دلتنگیهای نهفته ام را
به تو که جاودانه میکنی احساس گم گشته ام را
و روشن می کنی بهانه های خاموش شده ام را

به همان بهانه که تو میدانی
می مانم

و به همان ترانه که تو میخوانی
می نوازم

وعده ما پیش دل همیشه مهربانت
تا بمانیم و همیشه بمانیم . . .


+ دست سرنوشت ارباب آدمهای ترسو و بنده جسوران است .




نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام مرداد 1388 توسط رامین ( بنی )



آنگاه که کوتوله اي خود فريب نقاب از چهره بر ميدارد
و درمانده و مستاصل بي آنکه هيچ حرفي براي گفتن داشته باشد
افسار گسيخته دهان خويش را به اندازه همه توهمات ساده انگارانه اش باز ميکند و لجن بيرون ميريزد.
او که بايد مدرک دانشگاهي اش را بر ديوار شکسته حقارتش قاب کند.
شگفتا با اين طرز بيان ، خود را عاقل و ديگران را ديوانه مي خواند.
اين موجود نامتعادل با القاء توهمات خودفریبی و عاشق پنداريش سعي در رام کردن درون ناآرام خود و جبران عقده هاي عاطفي اش دارد
راست گفته اند کسي را که خوابيده است ميتوان بيدار کرد ، اما کسي که خود را به خواب زده هرگز نميتوان بيدار کرد
در حاليکه زبان هر کس نشان شخصيت و ادب اوست ،
آيا ارزش حرفهاي بي مقدارش حتي از خود کوتوله اش هم کمتر نيست ؟
براي من که آدمهاي با دلهای بزرگ و به مراتب بالاتر از او ديده ام
او را کوتوله تر از آنچه هست مي بينم
لذا براي تسکين ذهن ناهنجارش مطلبی به زبانی دیگر به آدرس وبلاگ شخصی اش نوشتم، شاید که بیدار شود ...

مطلب فوق در جواب نظرات بی ارزش فردی است که در وبلاگ خود عقده گشایی کرده است ...)




نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم تیر 1388 توسط رامین ( بنی )



دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد

زهر در می دهم پندش و لیکن در نمی گیرد

بعد از مدتها  پس از امتحانات پایان ترم  فرصتی دست داد بتونم آپ کنم  یکی از آخرین نوشته هامو با نام  "دلتنگی برای دیروزم"  تو این پست گذاشتم ... با تشکر از کسانی که میخونن و نظر میدن و معذرت از کسانی که این نوشته ها به مذاقشون خوش نمیاد ...

ديروز روي آب راه مي رفتيم ، دنبال مرواريد مي گشتيم
و قلکهاي طاقچه را مي شکستيم
امروز بهانه پشت بهانه مي آوريم ، دل مي شکنيم...
بر پشت بام صداي " دوستت دارم " بلند است.
جوي کنار خانه کاغذ پاره مي آورد.
کلمه " جان " چه گوش فريب شده است.
دوستت دارم مثل يک عادت ، مثل خوردن يک صبحانه
مي گويم ولي ندارم ، ترازويي هم نيست که بسنجد
در اين ميان کوتوله اي هم فکر ميکند عاشق چشمانش شده ام
شايد همه کوتوله ها احساس بزرگي ميکنند فقط ميتوانم به او بخندم
دلم براي ديروزم تنگ است ...
صداي زنگ تلفن  مي آيد .
آن سوي خط بغض دخترکي مي ترکد .
دوستت دارم   اما ندارم
جمعيت دوستان زيادند ؛ عاشقي فراموش شده است .
از يادگاريهاي گذشته بجز يکي بيشتر نمانده است .
خاطر غريب دل آزرده است .
معني دوست داشتن تغيير کرده است .
دلم براي ديروزم بدجوري تنگ است . . .
و من اما به اندازه تمام اين دشت ، قاصدکهاي عاشقي مي شناسم که باهم پر زدند
و هر کدام بسويي رفتند .
به اندازه تمام قلکهاي طاقچه خونه های بچگی ، دلهاي هوايي مي شناسم که لبريز شدند و شکستند .
و به اندازه تمام خاطره هايي که اسطوره شدند ، نقاشي شدند و قاب شدند
روي ديوار اتاق تنهايي قصه بلدم و جمله ميسازم
براي فصلهاي رماني از روياي من در نيمه شب . . .

برنارد شاو
- بشر در واقع ، عادت كرده‏ که هر آنچه را كه نمى‏فهمد و درك نمى‏كند ، استهزا نموده ، به تمسخر بگيرد.




نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم تیر 1388 توسط رامین ( بنی )



بخند تا به خنده هاي تو من بخندم
در تبسم کده خالي اين دشت غريب
اراده کن تا به اراده تو ، من دوباره زنده شوم ...

...
اين روزها سالگرد خاطره تولد يک مهرباني است.
شايد تنها افتخار برخي فراموشي گذشته اي باشد که خود آنرا ساخته اند
يا در پس اشتباه خود و ديگران محبوسش کرده اند.
اما حقيقتي که گذشته را در خاطر نگه ميدارد چيزي جدا از پايان آن است.
هميشه براي فرار از گذشته لازم نيست آنرا فراموش يا انکار کرد
...

مجبور شدم براي درس معماري کامپيوتر کتاب طراحي ديجيتال رو از قفسه خاک خورده کتابخونم بيرون بيارم
چند صفحه اي از اونو با مدارها و گيتهاي منطقي که  پس از گذشت چند سال حالا پيچيده تر به نظر ميومد  ورق زدم
تا به جمله اي رسيدم که با خودکار مشکي  نوشته شده بود:
دوست داشتن دل ميخواهد نه دليل
صحبت از دل در ميان خطوط روابط منطقي و با دليل کتاب طراحي ديجيتال شايد بنظر خيليا خنده دار بياد
من اين جمله رو ننوشته بودم
آدمي نبودم که وسط يه کتاب سخت ( البته به نظر من) بيام جمله عاشقانه ای با خودکار بنويسم
تموم نوشته هامو جاهايي نوشتم جدا از درس و منطق ...
يادم مياد کتابم يکسالي مهمون خونه کسي بود که هميشه ازش به خاطره تولد يک مهربوني ياد ميکنم
توي زندگي آدما خيليا ميان و ميرن اما فقط خاطره بعضيا بجا ميمونه
بيشتر که ورق زدم دوباره همون جمله قبلی رو ديدم که زیرش نوشته شده بود : " جمعه ۲۴/۹/۸۵ خونه"
يعني زماني پس از چند ماه از آخرين ديدار ...
تولد مهرباني ات مبارک هر کجا که هستي ...

+ در قلب خود بنویس هر روز بهترین روز سال است . ((امرسون))




نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم اسفند 1387 توسط رامین ( بنی )



کسي که به همه چي چنگ ميزنه هيچ چيزيو نميتونه محکم بگيره

آدما اشتباهاشونو روي هم جمع ميکنن و ازش غولي بنام تقدير ميسازن
خودشونو با هر کاري خسته ميکنن غير از فکر کردن

اما اگه همه هم مث هم فکر کنن اونوقت نميگن کسي فکر مي کنه
با فکر کردن به فردا تحمل امروز آسون تر ميشه

ميگن خوشبختي با همه بدبختيها جانانه زندگي کردنه

قربونت برم خدا از هيچکي گله ندارم
چيزايي رو که بدست نياوردم حتما"نميخواستم ، عوضش چيزاي بهتري گرفتم

بزار دل بعضيا خوش باشه ، فراموش کنن کي بودن و کي هستن
خيليه ، خدا بخواد آدم رسوا میشه

ميگن متولد آذري خوش شانسي
من ميگم خدا منو دوست داره
اين روزا چند خبر خوب با هم بهم رسيده پس چرا خوشحال نباشم

قربونت برم خدا
بزار دل بعضيا خوش باشه
من که نه حسرت چيزيو دارم و نه حسودم 
قربونت برم خدا ...




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم بهمن 1387 توسط رامین ( بنی )



 

نو نوشت :

ن-۴- سال نو مبارک ( ۱/۱/۸۷)

ن-۳- تولد مهربانی  مبارک ۵ /۱۲/۸۶  کلیک کنید...

ن-2-در صورت درج نظر لطفا" ایمیل یا ادرس وب خود را برای پاسخ بنویسید...

ن-۱- آره کارشناسی قبول شدم...

***

تو که میگی عشق و عاشقی پیدا میشه تو قصه ها

تو که میگی دلت شده آخر غم و غصه ها

 بی خیالی طی کن  عزیزم  بی خیال این همه غصه و غم

تو خسته شدي برگشتي من که بودم
نه فقط بخاطر تو بخاطر دلم
تو پشيماني که دیر با منطق شدی
من که خط به خط اين منطق را همان اول ميدانستم
ترديدم را تو ساختي تا منطقم را فراموش کنم
پشيمان نيستم آنرا هزينه دلم کردم
با انکار گذشته چيزي عوض نميشود
دنبال انکار و جبران چيزي هم نيستم فقط آمده ام که بروم ...

سلام اي غروب غريبانه دل
سلام اي طلوع سحرگاه رفتن

خداحافظ اي شعر شبهاي روشن
خداحافظ اي قصه عاشقانه

خداحافظ اي آبي روشن عشق
خداحافظ اي عطر شعر شبانه

تو تنها نمي ماني اي مانده بي من
تو را مي سپارم به دامان دريا
تو را ميسپارم به روياي فردا

به شب مي سپارم تو را تا نسوزد
به دل مي سپارم تو را تا نميرد

خداحافظ اي سايه سار هميشه

خداحافظ اي نوبهار هميشه ...




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 توسط رامین ( بنی )




وقتي صداي عشق گوشت را كر ميكند

وقتي به خودت قول ميدهي ديگر عاشق نشوي

وقتي آنقدر زمزمه ميكنند كه من تو را بيشتر ميخواهم ،

 که من تو را بيشتر دوست دارم که من با تو مي مانم

و تو به خودت قول داده اي ديگر عاشق نشوي

وقتي ميان دو راهي ماندن و رفتن مي ماني

وقتي ميخواهي مثل ديگران نباشي

مثل ديگران دل نشكني و مثل ديگران بازي نكني

وقتي مي بخشي و نمي بخشند

وقتي پشت ديوار عشق دروغ مي سازند

وقتي براي رفتن بهانه مي تراشند

وقتي بجاي هديه كادوي غم ميدهند

وقتي به جاي اميد زانوي غم ميگيرند

وقتي بي توجيه مي آيند و با توجيه مي روند

آيا به جاي قلبت چيزي به نام دل مي ماند ؟

وفتي از همه جا مي ماني و احساست فراموش ميشود

بايد نشست و مرثیه خواند

باید  براي عشق مرثيه خواند . . .

 + موضوع : نوشته های من + برای دیدن کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید .




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 توسط رامین ( بنی )



 

در صبحدم یک روز بهاری شانه به شانه نسیمی خنک دفتر زمستانی ام را ورق زدم تا غلطهایش را اینبار درست بنویسم اما چه سود زمان امتحان گذشته است باید به فکر امتحان بعدی بود... شعرهایم بی معنی شده اند با معنی نگاهشان کنید شاید احساس کنند مهم شده اند ...

گفته بودم

باور كني يا نكني فرقي به حال من ديگه نميكنه

گفته بودم سر بزني يا نزني  فرقي به حال من ديگه نميكنه

گفته بودنم صدای پای رفتنت معنی اون جدائیه

تنها باشم یا نباشم با تو باشم یا نباشم فرقي به حال من ديگه نميكنه

آدماي اين زندگي همه برام غريبه ان

غريبه ها رو ديدنم فرقي به حال من ديگه نميكنه

كوله غم و غصه هام سنگين تر از نگاه توست

من نميگم نگاه كني يا نكني فرقي به حال من ديگه نميكنه

تنها مسافر شبم تو جاده اين زندگي  

راه اومدن نيومدن  فرقي به حال من ديگه نميكنه

وقتي كه دنيا آدماش آدماي پولكي ان

حس غريب عاشقي ، داشتنو نداشتنش فرقي به حال من ديگه نميكنه

 




نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 توسط رامین ( بنی )



 

بهار عاشق بود و زمين معشوق عشق بي تابي مي آورد
بهار بي تاب بود. زمين اما آرام و سنگين و صبور و بهار پرده از عاشقي برداشت ...

سلام دوستاي عزيزم . چشم به هم زديم و يه سال ديگه تموم شد
سالي كه واسه هممون پر بود از خاطره هاي تلخ و شيرين . اما به هر صورت تموم شد
تموم شد تا از خاطره هاش ، تجربه هاش ، اشكاش و لبخنداش ، غم و غصه هاش درس بگيريم .  تلخياشو فراموش كنيم و سال نو رو اميدوارانه شروع كنيم .
فكر ميكنم اگه ميخوام تغيير كنيم الان بهترين فرصته ، بهترين فرصته براي عوض شدن
اميدوارم سال جديد سال خوبي واسه من و شما باشه
عيد همگيتون مبارك
راستي قالب وبلاگمو هم به مناسبت سال نو عوض كردم چطوره ؟

سال نو مبارك

اينم آخرين نوشته من در سال 85  با نام عشق و زندگی

اكنون كه نمي توانم با عشق « زندگي » بسازم
مي ايستم و زندگي مي كنم تا «عشق» بسازم
آموخته ام در پيچ پيچ جاده زندگي توقف جايز نيست
و ياد گرفته ام
كه ميتوانم بمانم و بسازم
كه اگر افتادم بلند شوم و محكم تر بايستم
آري من هنوز هم همان «مسافر تنهاي شب» هستم
چه باك كه ديوانه ترينم بخوانند وقتي در آزمون حقيقت بازنده نباشم
نه من سنگدل ترين پسر اين شهرم و نه مهربانترينش
من خودم هستم
حالا كه روزگار با من چنين بوده است  من محتاط تر شده ام
حالا كه امتحان من سخت شده است من سخت گير تر شده ام
نمي دانم شايد اين گذر زمان است كه مرا ميسازد و من با آن زندگي ميسازم
تا با زندگي ام « عشق » بسازم ...

+ موضوع پست : نوشته هاي من + براي ديدن كل موضوعات وبلاگ از آرشيو موضوعي وبلاگ ديدن نمائيد +




نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 توسط رامین ( بنی )



 

ای قصه گو  قصه ای بهتر بنویس  فردای نقطه چینو دوباره از سر بنویس ...

 

در هزار و یک شب خاطرات بی کلام نسخه ای از نوشته های رونوشت را کنار زدم تا قشنگ ترین جمله را خودم بر صفحه ای بنویسم که کلماتش عاری از واژه های غم و جدایی باشد .

شکوه من ، چه حکایت غریبی است هنگام جدایی که زخمهای تلخ گذشته بر نوار فکر آدمی رژه میروند ، اما میخواهم تو را با خاطرات قشنگت بیاد داشته باشم آن هنگام که لحظه های با هم بودن به اندازه عمری ارزشمندند.

شیرین من ،  من تو را با همان لبخند شیرینت بیاد می آورم تا ماندگارترین احساسم باشی ، چه با هم و چه بدون هم چه فرقی می کند وقتی آرزومند خوشبختی ام باشی و من نتوانم غصه خوردنهایت را ببینم  . چه فرقی میکند وقتی همچون خورشیدی باشی دور از زمین و کدام زمینی است که خورشید را با همه دوری اش دوست نداشته باشد .

خورشید من ، لبخند بزن به زندگی ات چون عاشقانه زیسته ای که تجربه اش ارزشی دارد که خیلیها یک دقیقه اش را هم در فکر و خیال خود تصور نمیکنند .

باور دارم که خداوند به هر کس نعمتی عطا میکند از زیبایی ظاهری ، باطنی و احساسی و تو بهترین واژه ای برای احساس و مهربانی که زیباترین نعمت است .

خوشبختی احساسی است در داشتن احساسی مشابه خود ، چه دور چه نزدیک ، چه فرقی میکند پس در تولد مهربانیت بخاطر آن به خود ببال که تو بهترینش را داری .

 

 تولد مهرباني مبارك

از دست تو نيس دل من از گريه پره
مث تو طاقت نداره واسه تو هر دم ميباره
ديگه اشکاي من طاقت موندن ندارن
نباشي بي تو باز  مي ميرن ميريزن بي تو هر دم ميبارن
تو تموم  دنيامي ، تو تموم حرفامي ، تو همه لحظه گرم عاشق بودني
يه ستاره داره چشمک ميزنه از آسمون
داره دلمو ميبره ، ميبره بي نام و نشون
ستاره همون چشماي تويه تو آسمون
داره پر پر ميزنه ، دلم واسه ديدن اون
تو تموم  دنيامي ، تو تموم حرفامي ، تو همه لحظه گرم عاشق بودني

 

+ موضوع پست : + نوشته های من + برگی از دیگران  + برای مشاهده کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید +




نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوم اسفند 1385 توسط رامین ( بنی )



روبروي پنجره اي نشسته ام که در آنسوي شيشه هاي ماتش تصاويري مبهم از گذشته اي

 دارد که خاطرات تلخش بيش از شريني هايي است که من دلخوش به آنها کرده بودم .

با نگاهي به دور دستها دنبال ريشه اي زخمي ميگردم

ودارويي براي درد اکنونم

دردي که مرا به سکوتي دوباره وا ميدارد

درد من درد عاشق شدن نيست

درد جدايي نيست

درد شکستن دل نيست

درد من درد گذر زماني است که به سرعت چشم برهم زدني مرا به ايستگاه اکنون رساند

درد من حقيقتي است که گفتنش آنقدر ها هم تلخ نبود

ولي از روی محبت بي صدا سکوت کرده بود .

درد من صداقتي است که فداي مصلحت شد .

و مصلحتي است که تسليم اجبار شد .

اکنون که شيشه های پنجره ام غبارآلود است .

بگذار باران بيايد ...

باران بيايد و شيشه ها را پاک کند ...

+ موضوع پست : نوشته های من  + برای مشاهده کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید +




نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم آبان 1385 توسط رامین ( بنی )



اي رنگها بي درنگ
از هر دورويي بي رنگ
اي حقيقت مغرور
از هر دروغي بدور
من از خلوت خود بيرون نروم
بي تو شب من خاموش نمي شود
وقتي حقيقت اينچنين روشن است
اگر به سراغ من برمیگردی
برای من یک مشت صداقت بیار
تا هنوز واژه آن بی معنی نشده است ...
تا هنوز در دریای دروغ این نا مردمان غرق نشد ه ا م ...
تا هنوز چشمهایم به دورنگیها عادت نکرده است ....

  • + موضوع پست : نوشته های من + برای مشاهده کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید +



نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم شهریور 1385 توسط رامین ( بنی )



 

پروانه اي را مي شناسم که يادش رفته بود ...

روزي در پيله اي زنداني با روياي پرواز زندگي ميکرد .

پروانه اي  مي شناسم که در آسمان مغرورانه پرواز ميکرد و به زمينيان فخر مي فروخت .

يادش رفته بود ...

آسمان هميشه صاف و هوا هميشه آرام نخواهد بود

و در روزي که اينچنين ابر ها  بر هم مي غريدند

 بال شکسته و تنها  به زمين  افتاد

بي پناه دور خود پيله اي ساخت  از جنس تنهايي

اينبار پيله اش به اين سادگيها باز نمي شد ...

 

 

  • +موضوع پست : نوشته های من + برای مشاهده کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید +



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 توسط رامین ( بنی )



قايق من پر از آب شده

شايد  دیشب باران آمده باشد

در قايقم يک ماهي است

نمي دانم  از کجا آمده 

 شايد از رودخانه فراري شده

شايد در دام قايق من گرفتار شده

مگر قايق من دام است ؟

نه من ماهيگير نيستم

مانده ام با ماهي چه کنم

من به او عادت کرده ام

خانه ام از رودخانه دور است .

آب قايق را خالي بايد  کرد  .

قايق من پر آب شده ...


  یک سخن :

اکنون که پیش تو هستم لبخند بزن ، من طاقت اشکهای فردای تو را ندارم .

  • + موضوع پست : نوشته های من + برای مشاهده کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید +



نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 توسط رامین ( بنی )


درباره وبلاگ
آرشيو مطالب
آخرين مطالب
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
امکانات وبلاگ

ساعت رسمي وبلاگ

نظر دهي از طريق ياهو

موسيقي متن وبلاگ

سايتهاي مفيد

براي ديدن فال خود کليک کنيد

طرح قالب از بلاگ اسکين

ويرايش قالب توسط بني

Edited By Beni

 
Blog BENI