قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم <حافظ>
من معمولا" کم دست به ترکیب و قالب وبلاگم میزنم . این قالب جدیدو هم دستکاری کردم و چیزایی بهش اضافه کردم تا نظرمو جلب کنه . حالا فک میکنم تا مدتی وبلاگم با همین قالب ثابت باشه . بعد از چند هفته که وبلاگم با نامهای متفاوت در حال تغییر بود تصمیم گرفتم نام متولد ماه آذر رو براش انتخاب کنم . از دوستانی که منو با نام تنها در شب لینک دارن میخوام لطف کنن تغییرش بدن . تغییرات تابستانی وبلاگ منم تموم شد . . .
منو درگیر خودت کن تا جهانم زیرو رو شه
تا سکوت هرشب من با هجومت روبرو شه
بي هوا بدون مقصد سمت طوفان تو مي رم
منو درگير خودت کن تا که آرامش بگيرم
با خيال تو هنوزم مثل هر روز و هميشه
هر شب حافظه ي من پر تصوير تو مي شه
با من غريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام
با من غريبگي نکن با من که درگير توام
چشماتو از من بر ندار من مات تصوير توام من مات تصوير توام . . .

+ اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم . شکسپیر
تو نيستي که ببيني
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاري است
چگونه عکس تو در برق شيشه ها پيداست
چگونه جاي تو در جان زندگي سبز است
هنوز پنجره باز است
تمام گنجشکان
که درنبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
ترا به نام صدا مي کنند
تو نيستي که ببيني چگونه پيچيده است
طنين شعر تو نگاه تو درترانه من
تو نيستي که بيبني چگونه مي گردد
نسيم روح تو در باغ بي جوانه من
چه نيمه شب ها کز پاره هاي ابر سپيد
به روي لوح سپهر
ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام
چه نيمه شب ها وقتي که ابر بازيگر
هزار چهره به هر لحظه مي کند تصوير
به چشم همزدني
ميان آن همه صورت ترا شناخته ام
به خواب مي ماند
تنها به خواب مي ماند
چراغ اينه ديوار بي تو غمگينند
تو نيستي که ببيني
چگونه با ديوار
به مهرباني يک دوست از تو مي گويم
تو نيستي که ببيني چگونه از ديوار
جواب مي شنوم
تو نيستي که ببيني . . .
فريدون مشيري

کوير نيازم حسرت يک قطره آبه
تو شهر نگاهم همه جا عکس سرابه
کمکم کن کمکم کن نزار که بيفتم از پا
نزار که بميرم توي اين غربت دريا
ن....
با دو دست خالي از عشق
ديگه هيچ جا جاي من نيست
انگاري هيچ چيزي مرهم
واسه اين زخماي تن نيست
من فراموش شدم و تو
هنوزم تو نفسامي
رفتي بي من ولي انگار
هر جا ميرم تو باهامي ؟؟

+ موضوع پست : برگی از دیگران + برای مشاهده کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید +
قلم بر زمین می گذارم و از دیگران می خوانم
وقتی شرمنده دلم شدم و
وقتی چشمهای من و تو غریبه شدند ...
آی غریبه آی غریبه با توام هر جا که هستی
هم صدا با قلب خستم بی صدا در دل شکستی
آی غریبه شاهدی تو که دارم اینجا می میرم
چون شنیدم که طرف گفت دیگه از عاشقی سیرم
آخ دیگه از عاشقی سیرم !
وای غریبه از جدایی از همون درد خدایی
از همون ساز شکسته که نداره باز نوایی
باز نگو از عشق مرده آفتاب دل آزرده
تو بگو ای نازنینم عشقو از دلت کی برده ..؟
+ موضوع پست : برگی از دیگران + برای مشاهده کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید +
آنكس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد.
رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت .
صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم !!

+ موضوع پست : برگی از دیگران + برای مشاهده کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید +


