
وقتي صداي عشق گوشت را كر ميكند
وقتي به خودت قول ميدهي ديگر عاشق نشوي
وقتي آنقدر زمزمه ميكنند كه من تو را بيشتر ميخواهم ،
که من تو را بيشتر دوست دارم که من با تو مي مانم
و تو به خودت قول داده اي ديگر عاشق نشوي
وقتي ميان دو راهي ماندن و رفتن مي ماني
وقتي ميخواهي مثل ديگران نباشي
مثل ديگران دل نشكني و مثل ديگران بازي نكني
وقتي مي بخشي و نمي بخشند
وقتي پشت ديوار عشق دروغ مي سازند
وقتي براي رفتن بهانه مي تراشند
وقتي بجاي هديه كادوي غم ميدهند
وقتي به جاي اميد زانوي غم ميگيرند
وقتي بي توجيه مي آيند و با توجيه مي روند
آيا به جاي قلبت چيزي به نام دل مي ماند ؟
وفتي از همه جا مي ماني و احساست فراموش ميشود
بايد نشست و مرثیه خواند
باید براي عشق مرثيه خواند . . .

+ موضوع : نوشته های من + برای دیدن کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید .
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 توسط رامین ( بنی )

