خدايا به من آرامشي عطا فرما
تا بپذيرم آنچه را که نميتوانم تغيير دهم
شجاعتي تا تغيير دهم آنچه را که ميتوانم
و بصيرتي تا تشخيص دهم تفاوت اين دو را
باران زیبایی می بارید . بیماران زیادی آمدند و رفتند تا اینکه خانمی به اتفاق دخترش وارد شد.
دختر از درد معده خود شکایت میکرد.مادرش گفت خانم دکتر دخترم 6 ماهی است که بهم ریخته است .مدتی تپش قلب داشت مدتی درد دل و خیلی هم شدید بود . خیلی هم افسرده است و با کسی صحبت نمی کند درسش خیلی ضعیف شده.ُگفتم دخترتان با یک مشکل جسمانی روبروست و با یک مشکل روانی مهمتر .
دختر به من نگاه میکرد و ساکت بود ازمادرش خواستم لحظه ای بیرون بماند و با خودش صحبت کردم گفتم نیلوفر جان مشکلی داری که مادرت نمی داند من شنونده بدی نیستم . گفت نمی خواهم مادرم چیزی بداند .
گفتم فردا ساعت 5 بیا اینجا به مادرت میگویم میخواهم در مورد بیماریت با تو صحبت کنم .گفت باید قول دهید رازم همین جا بماند و به مادرم نگویید گفتم پزشکان محرم رازند ولی چشم قول میدهم .
فردا ساعت 5 آمد و جلوی من نشست گفتم تعریف کن و شروع کرد و گفت :میدانی ازطریق اینترنت با او آشنا شدم .اسمش را علی می گفت اولش مثل یک شوخی بود اما کم کم به او عادت کردم هر شب به سراغ او می رفتم و او هم جواب میداد .
یکی دو ماه فقط ارتباط ما از طریق اینترنت بود اما یک روز گفت می خواهم تو را از نزدیک ببینم .اول نمی خواستم قبول کنم اخر من تا بحال از این کارها نکرده بودم و خانواده متعصبی داشتم ولی بالاخره راضی شدم تا بروم .
او را برای اولین بار دیدم حدود 25 سال سن داشت و نامش علی نبود .اما من دوست داشتم او علی بماند . در آن کافی شاپ کار میکرد .
سر و وضع بدی نداشت کمی با هم نشستیم و گفتگو کردیم به من گفت دانشجوی مهندسی است و برای امرارمعاش کار میکند البته خانواده ثروتمندی دارد ولی اصولا "دوست دارد روی پای خودش بایستد.
هرچه او گفت من باور کردم و من هم سوالات او را واقعا" درست جواب دادم . من اهل دروغ نبودم . چند بار دیگر هم همدیگر را دیدیم و شبها از طریق اینترنت با هم تماس داشتیم . من به او خیلی وابسته شده بودم . علاقه ما بیشتر و بیشتر میشد تا اینکه یک روز وقتی رفتم گفتند که نیست . . .
بقیه را در ادامه مطلب راهی برای یکی شدن بخوانید ...

قسمت نمیشه انگار دست تو رو بگیرم
براي آخرين بار براي تو بميرم
گريه نکن که اشکات براي من يه درده
تحمل غم تو منو ديونه کرده
هيچکي مث من تو رو دوست نداره
اينو از تو چشام ميتوني بخوني تو بودی جونمو عمرمو کسی که میخواستم
قسم راستمو که میخوای بدونی ...
+ موضوع پست : داستان + برای مشاهده کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید +
ادامه مطلب


