قلم بر زمین می گذارم و از دیگران می خوانم
وقتی شرمنده دلم شدم و
وقتی چشمهای من و تو غریبه شدند ...
آی غریبه آی غریبه با توام هر جا که هستی
هم صدا با قلب خستم بی صدا در دل شکستی
آی غریبه شاهدی تو که دارم اینجا می میرم
چون شنیدم که طرف گفت دیگه از عاشقی سیرم
آخ دیگه از عاشقی سیرم !
وای غریبه از جدایی از همون درد خدایی
از همون ساز شکسته که نداره باز نوایی
باز نگو از عشق مرده آفتاب دل آزرده
تو بگو ای نازنینم عشقو از دلت کی برده ..؟
+ موضوع پست : برگی از دیگران + برای مشاهده کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید +
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 توسط رامین ( بنی )
آنكس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد.
رهگذري بود كه روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت .
صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان مي كردم ميگويد: دوستت دارم !!

+ موضوع پست : برگی از دیگران + برای مشاهده کل موضوعات از آرشیو موضوعی وبلاگ دیدن کنید +
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 توسط رامین ( بنی )


