مسافري که پيش روي خود جاده اي بي انتها مي بيند
رهگذري که غريبه اش مي خوانند
دلخوش کرده است به پريدن به پروازي که بداند در قله کوه چه مي گذرد
راستي از دل کوه خبر دارید ؟
اما من خوب مي دانم که کوه چه ميخواهد
خوب مي دانم دلش مي خواهد ابر باشد و هميشه در حال حرکت
تا آن وقتها که ميگيرد ببارد
سبک شود و صاف کند
اما حيف که او هم مانند همه ما پايبند خاک است
تو را نمي دانم اما بعضي وقتها که دلم مي گيرد آسمان باراني و مسافري بهاري مي خواهم
و اکنون هر لحظه اش در تب و تابي مي گذرد و دلي که که يک عمر بايد بدنبالش بدود
جواني را مي گويم غفلتي که سراسر ياد است
يادي که اگر نباشد جواني نيست
هر وقت ديدي بلور شيشه اي دلت شکست ، به پريدن نزديکتري
جواني هميشه است هر جا که تو باشي
جوانی خود زندگي است ... خود بودن است ...

سال ۱۳۸۴ با همه خاطرات خوب و بدش تموم شد و دوباره عید اومد
پس چه خوبه همین آغاز سال نو آرزو کنیم که این سال واسه همه مون سال خوبی باشه
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
ساقی کجاست گو سبب انتظار چیست
هر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجام کار چیست (( حافظ شیرازی ))
دلتان بهاری ، زندگیتان سبز و نوروزتان مبارک باد



